مرزپیما
آیا هجو نامه سروده ی فردوسی است؟
تاريخ نگارش : ۴ شهريور ۱٣۹۰

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

 
دیدگاه شاهنامه­ شناسان درباره­ ی «هجو­نامه»



آیا «هجو­نامه» سروده­ ی فردوسی است؟




گروه شاهنامه­ ی امرداد:

نزدیک به صدسال پس از درگذشت فردوسی، سخنوری خراسانی به نام «نظامی عروضی سمرقندی»،کتابی در چهار جستار به نام «مجمع­ النوادر» نوشت که امروزه به نام «چهارمقاله» شناخته می­ شود. کتاب او هر چند از دید ادبی نمونه­ وار است و از متن­ های ارج­دار ادبیات فارسی به شمار می­ رود، اما آکنده از لغزش­ های آشکار تاریخی است. کهن­ ترین روایتی که از زندگی فردوسی سراغ داریم، در کتاب نظامی ­عروضی آمده است. او می نویسد که فردوسی شاهنامه را به دربار محمود­ غزنوی فرستاد و خود نیز رهسپار پایتخت او، شهر­ غزنین، شد؛ اما درباریان، رنج فردوسی را نادیده گرفتند و تنها پاداشی که دریافت کرد «شصت­ هزار درم» بود. فردوسی، آزرده و خشمگین از ناسپاسی محمود، درم­ های او را به دیگری بخشید و محمود را هجو کرد و آن­گاه از ترس کیفر او، به طبرستان، نزد «اسپهبد شهریار» از خاندان باوند، گریخت. شهریار، فردوسی را گرامی داشت و از او خواهش کرد که هجو­نامه را به او بسپارد. فردوسی نیز چنین کرد و هجو­نامه را به شهریار طبرستان داد. شهریار دست­خط فردوسی را پاره کرد و دور ریخت. چندی پس از آن، با پادرمیانی او، محمود از کیفر دادن فردوسی چشم پوشید. نظامی عروضی می ­نویسدکه از هجو­نامه­ ی فردوسی، تنها شش بیت به جا مانده است؛ سپس آن بیت­ ها را می آورد و می­ گوید: «نیکو خدمتی کرد شهریار مر محمود را؛ و محمود از او منت­ ها داشت.» روایت نظامی عروضی از هجو­نامه­ ی فردوسی چنین است؛ اما آیا داستانی که او با آب و تاب بسیار نوشته است، حقیقت تاریخی دارد؟ افزودن بیت­ هایی به «هجو­نامه» شاهنامه­ شناسان پاره­ ای از روایت نظامی عروضی را نادرست و از شمار لغزش­ های کتاب او می­ دانند. آن­ها می گویند که اگر «اسپهبد طبرستان»، شهریار پسر شروین، باشد، این فرمانروا هم­زمان با فردوسی نبوده است که حماسه­ سرای ما بخواهد به او پناه ببرد؛ بنابراین، رفتن فردوسی به طبرستان بی­پایه و اساس است. دیگر آن­که نشانه­ های تاریخی گواهی می ­دهندکه فردوسی هرگز به غزنین و دربار محمود نرفته بود و سرانجام آن­که دو بیت از شش بیتی را که نظامی عروضی می ­آورد و می­ نویسد که از بیت­ های هجو­نامه­ ی فردوسی است. از لابه­ لای بیت­ های شاهنامه برداشته­ اند و کنار هم چیده­ اند تا بدین­ گونه نکوهش­ نامه­ ای برای محمود­ غزنوی ساخته باشند. شگفت است که هجو­نامه ی «شش­ بیتی» را که نظامی عروضی به فردوسی نسبت می دهد، در دیباچه­ ی شاهنامه­ ی سده­ ی نهم (چهارصد سال پس از فردوسی) به ۲۵ بیت افزایش داده­ اند و در دیباچه­ ی شاهنامه­ ی بایسنقری (سده­ ی نهم) ۱۱۹بیت شده است و در شاهنامه­ ی امیر­بهادری (دوره­ ی قاجار) آن را به ۱۵۱ بیت رسانده­ اند! آیا این افزودن ها، خود نشان از ساختگی بودن «هجو­نامه» ندارد؟

دیدگاه شاهنامه­ شناسانی که «هجو­نامه» را اختگی می­ دانند   

از دید ملک­ الشعرا بهار و حافظ محمود­خان شیرانی، شاهنامه­ شناس نامدار پاکستانی، هجو­نامه ساختگی است. شیرانی می نویسد که بیت­ هایی از هجو­نامه از شاهنامه یا مثنویی های دیگر گرفته شده است و بیت هایی از آن هم سست و زشت و دور از زبان پاک فردوسی است. بهار نیز می­ نویسد:«هجو­نامه مورد اعتماد نیست.» دکتر محمد­علی اسلامی­ ندوشن نیز روایت نظامی عروضی درباره­ی هجو­نامه را نمی­پذیرد و می نویسد: «گمان من این است که بیت­ های هجو­نامه پس از فردوسی از سوی هم­فکران او جعل شده و به نام   فردوسی رایج گردیده است. شاید در زمان نظامی عروضی بیش از همان شش بیت بر سر زبان­ ها نبوده است و بعد کسان دیگری بیت­ هایی چند را جابه­ جا از خود شاهنامه گرفته و بر آن افزوده­ اند و با افزودگی­ هایی از خود، شمار آن را به صد، یعنی همان رقمی که در چهارمقاله گفته شده است، رسانده­ اند.» (زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه- رویه­ ی ۴۳) دکتر یاحقی، استاد دانشگاه فردوسی، دیدگاه اسلامی­ ندوشن را می­ پذیرد (از پاژ تا دروازه­ ی رزان- رویه­ ی ۳۸) و دکتر محمد دبیر­سیاقی پیوند دادن هجو­نامه به فردوسی را «سخن ناروایی درباره­ ی آزادگی فردوسی» می­ داند (زندگی نامه­ ی فردوسی-رویه­ ی ۳۴۹)٫ آلکسی استاریکف، شاهنامه­ شناس روس، نیز چنین می­ آورد که هجو­نامه «وجود نداشته و نمی­ توانسته است وجود داشته باشد.» (فردوسی و شاهنامه- رویه­ ی ۶۴)٫ یوگنی برتلس، شاهنامه­ شناس دیگری از روس، هجو­نامه را ساختگی و دروغین می­ داند و می نویسد: «هجو­نامه بیت­ های پراکنده­ای است که چکامه­ سرایی حرف ه­ای آن را از سروده­ های فردوسی جدا کرده و به یکدیگر پیوند داده است. شاید هم ترتیب­ دهنده، برای پیوند بیت­ های پراکنده به هم، برخی بیت­ ها را از خود بر آن افزوده باشد.» (فردوسی و سروده­ هایش-رویه­ ی ۴۵).

دیدگاه دو شاهنامه­ شناس دیگر درباره­ ی «هجو­نامه»

با این همه، برخی از شاهنامه­ شناسان، چنین باور دارند که فردوسی چند بیتی در نکوهش محمود­ غزنوی سروده است و همان بیت­ ها پایه­ ی ساختن هجو­نامه­ ی کنونی شده است. دکتر محمد­امین ریاحی می نویسد: «به گمان من در این­که فردوسی بیت­ هایی در گله از محمود و نکوهش او سروده بود، تردید نباید داشت. در نسخه­ های موجود از هجو­نامه، بیت­ های نغز و استواری هست که به زبان فردوسی می­ پردازد و می­ تواند یادگار منظومه­ ای گمشده به شمار رود.» (فردوسی-رویه­ ی ۱۴۴)
دکتر جلال خالقی مطلق نیز چنین باور دارد که: «هجو­نامه­ ای بوده که اصل آن از دست رفته است؛ ولی بیت هایی از آن، خیلی بیش از شش بیتی که نظامی عروضی به یاد داشت، در زبان­ ها مانده بود و در پایان    برخی از دست­نویس­ های شاهنامه گردآوری شده بود و سپس با گذشت زمان، برخی بیت­ های شاهنامه و    برخی بیت­ های جعلی را که دیگران ساخته بودند، بدان افزوده­ اند تا شمار آن­ها را به عدد افسانه­ ای یا حقیقی صد برسانند.» (فردوسی و شاهنامه­ سرایی-رویه­ ی ۱۳۶)

دیدگاه شاپور­شهبازی درباره­ ی «هجو­نامه»   

شاید داوری پایانی درباره­ ی هجو­نامه، سخن علیرضاشاپور­شهبازی، پژوهشگر برجسته و استاد پیشین دانشگاه اورگن آمریکا، باشد که باریک­ بینانه­ ترین زندگی­نامه­ ی فردوسی را نوشته است. او می­ نویسد: «این هجو­نامه، هر اندازه هم که تاثیر­گذار باشد، ساختگی است.» و سپس ادامه می­ دهد: «هجو­نامه، در شکل کنونی اش،آفرینش ادبی گیرایی است. آن بیت­ ها چنان ماهرانه گردآوری شده­ اندکه به نظر می­ آیدسروده­ ی فردوسی باشند و بازگو کننده­ ی واکنش شاعر به رویدادها و نیز داوری وی درباره­ ی پیمان­ شکنی محمود. خواننده­ ای نیست که تحت تاثیر آن­ها قرار نگیرد. روی هم رفته، هجو­نامه نمونه­ ی کامل جانبداری توده­ ی مردم از قهرمان قربانی­ شده­ ای است که در برابر ستمگری نفرین­ شده (محمود) ایستادگی کرده است. اما با نسبت دادن چنین هجو­نامه­ ای به فردوسی، قصد بی­ احترامی به وی در میان است؛ به این­گونه که: دورویی وفرومایگی برخی شاعران چاپلوس درباری به او نسبت داده شده است که هنگامی که پاداش درخور دریافت نمی­ کردند، چنین سخن­های شرم­ آوری را گفته و پراکنده می­ کردند. مهم­تر این­که فردوسی برای شاهان ایرانی احترام قایل بود که به وی اجازه نمی­ داد حتا در خیالش درباره­ ی پادشاه زمان خود، که به نظرش از شاهان بزرگ ایران بود، چنین هجو­نامه­ ای بسراید. فردوسی تعصب و زیاده­ خواهی محمود را تایید نمی­ کرد. ولی این عدم تایید را به گونه­ ای مودبانه و غیر­مستقیم، و به صورت پند و هشدار و در قطعات ستایش­ آمیز از شاه، بازگو می­ کرد.» (زندگی ­نامه­ ی تحلیلی فردوسی-رویه­ ی ۱۲۷)

بیت­ هایی از «هجو­نامه»

«ایا شاه محمود کشور­گشای/ ز کس گر نترسی بترس از خدای   که پیش از تو شاهان فراوان بدند/ همه تاج داران کیهان بدند   گر ایدون که شاهی به گیتی تو ­راست/ نگویی که این خیره گفتن چراست! چو دیدی تو این خاطر تیز من/ نیندیشی از تیغ خون­ریز من! ندارم ز دینار خسرو سپاس/ که او نیست شاهی حقیقت­ شناس    اگر شاه را شاه بودی پدر/ به سر برنهادی مرا تاج زر! چو اندر تبارش بزرگی نبود/ حدیث بزرگان نیارد شنود    پرستار­زاده نیاید به کار/ وگر چند باشد پدر شهریار    پشیزی به از شهریاری چنین/ که نه عقل دارد نه دانش نه دین!».


 




 





www.nevisandegan.net