مرزپیما
سزار باید بمیرد
تاريخ نگارش : ٨ اسفند ۱٣۹۰

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

 نسرین بصیری
 منبع: کیهان لندن
 
جشنواره فیلم برلین فوریه ۲۰۱۲
"سزار باید بمیرد"
فیلمی که در زندان ساخته شد جایزه ی خرس طلایی برلیناله را ربود
 
                                                         
شصت و دومین جشنواره ی فیلم برلین نهم فوریه با نمایش فیلم "شهبانوی من بدرود" ساخته ی کارگردان فرانسوی بنوا ژاکو آغاز شد. درسرد ترین هفته های امسال نفس شهر گرم و فضا نور باران بود. دختران و پسران دانش آموز، جوان تر ها و میان سالان در سرمای گاهی ده و دوازده درجه زیر صفر جلو کاخ جشنواره و هتل حیات صف می کشیدند تا بازیگر محبوب شان آنجلینا جولی، برد پیت، شاهرخ خان، ژولیت پینوش، مریلی استریپ یا ایزابل هوپر ... را از نزدیک ببینند. زبان رایج شهر در این روز ها زبان انگلیسی است که با ته لهجه هندی و مجاری و فرانسه و عربی و ایتالیایی بگوش می رسد. اگر به زبان آلمانی چای سفارش بدهی گارسون به زبان انگلیسی انواع چای را بر می شمرد و به انگلیسی می پرسید کدام را دوست داری؟ آلمانی ها که ۵۲ هفته از سال را با رفتار های یخ زده سر می کنند، هنگام برلیناله انگار راز مشترکی دارند، به هم لبخند می زنند و هنگام تنه زدن معذرت خواهی می کنند، با بغل دستی شان با بهانه یا بی بهانه سر حرف راباز می کنند و صبح زود در پاساژ "آرکادن" که محل فروش بلیت است لای کیسه خواب هاشان روی فرش قرمزمی خوابند.
 
جشنواره ی مثل همیشه و شاید امسال کمی بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد. در مراسم گشایش جشنواره شهردار برلین کلاوس و ورایت و وزیر مشاور امور فرهنگی، برند نوی من سخنرانی کردند و از حقوق بشر، از بهار عربی و نقض حقوق بشر در چین و ایران سخن گفتند.

موضوعات مهم فیلم های امسال موضوع عشق هایی است که با اخلاقیات رایج و با سنت همخوانی ندارد. شاهد تازیانه هایی هستیم که در نبرد میان عشق و اخلاق بر پیکر دلباخته و سنت فرود می آید وگاهی یکی و گاهی دیگری را به نابودی می کشاند. جز عشق موضوع محوری فیلم های امسال فرو پاشی سیاسی است. دوران هایی از تاریخ به تصویر کشیده می شود که ساختار قدرت زیر بار نارضایی عمومی در هم می شکند.

بهار عربی هم محور دیگری است که در فیلم ها عرضه شد. چند فیلم جشنواره به جنگ و جنگ داخلی و به تروریسم و گروگان گیری می پردازد.

از ویژگی های جشنواره ی امسال حضور پر رنگ زنان است در جایگاه بازیگر، کارگردان و بافت قصه٫ گاهی فیلم از نگاه کسانی روایت می شود که در سلسه مراتب اجتماعی جایگاه رفیعی ندارند. در اولین نمایش فیلم جشنواره "شهبانوی من بدرود " داستان از نگاه مستخدمان دربار روایت می شود. در چند فیلم قابل توجه جشنواره "خواهر"، "بسیار بلند و سخت نزدیک"، "فقط باد است"  و "شورشی" داستان از نگاه کودکان باز گو می شود.
 
فیلم های ایرانی جشنواره

امسال در بخش رقابت جشنواره فیلمی از ایران نداریم. دربخش فوروم، بخش جانبی جشنواره، که بیشتر فیلم های کم خرج و تجربی در آن عرضه می شود فیلمی از مانی حقیقی به نمایش گذاشته شد.

دو فیلم کوتاه یکی بنام "فالگوش" کار محمد رضا فرزاد و دیگری "کنفرانس پرندگان" از آذین فیض آبادی را در زیر مجموعه ای از فوروم نمایش دادند.

پذیرایی ساده

کار مانی حقیقی است که شباهت هایی به فیلم قبلی او بنام "کارگران مشغول کارند" دارد. همان فیلمی که در ایران توقیف شده بود. پذیرایی ساده در اورامانات فیلمبرداری شده و داستان زنی و مردی است که بنا به دلایلی که برای تماشاگر در پرده ی ابهام می ماند پول میان مردم نیازمند تقسیم می کنند. دو نقش اصلی را مانی حقیقی و ترانه ی علیدوستی بازی می کنند. این زن و مرد به سبک و سیاق "فاوست" گوته به دنبال پاسخ این پرسش هستند که آیا می شود وجدان و روح و روان آدم ها را با پول خرید؟ لیلا و کاوه در کوه های اورامانات با ماشین می چرخند و پیر و جوان و کارگر و روشنفکر را محک می زنند و تلاش می کنند ایشان را در برابر پول به زانو در آورند. در ازاء پولی که پخش می کنند از مردم انتظارات غیر اخلاقی دارند. از یکی می خواهند یک شاهی از این پول را به نزدیک ترین کسانش ندهد و از دیگری می خواهند تا جنازه ی نوزادش را دفن نشده در بیابان "به امان خدا" رها کند تا نصیب گرگ و لاشخور شود.

گروهی موتور سوار مثل دزدان سر گردنه، دور ماشین حلقه می زنند و سر دسته شان از زن که حالا تنها ی تنهاست می خواهد با او همکاری کند تا پول های مانده در صندوق عقب را با خودشان ببرند. می گوید اگر ناراحت نمیشی چراغ بزن که موتوری ها بیایند و پول ها را ببرند. زن چراغ می زند. سر دسته ی راهزنان می گوید اگر ناراحت نمی شوی بیا مرا به خانه ام برسان. زن حاضر است اما وقتی می فهمد خانه ی راهزن آنسوی مرز است پشیمان می شود راهزن می گوید "اشکالی نداره" و "پیاده شو" و او را همانجا در بیابان رها می کند و با ماشین ناپدید می شود.

جنبه های نمادین فیلم قوی است. مانی حقیقی "پا توی کفش کیارستمی کرده" اما کفش به پایش گشاد است و سکندری می خورد. دیالوگ ها پخته و دلنشین است. اما نوعی شلختگی و شتابزدگی – شاید خواسته و آگاهانه- در ساخت و پرداخت فیلم به چشم می خورد. مثلا معلوم نمی شود این زن و مرد کیستند؟ از کجا آمده اند؟ رابطه شان با هم چیست؟ این پول را از کجا آورده اند؟ و چرا می خواهند آنرا به اصرار تقسیم کنند و اصلا چرا می خواهند پول ها را در این منطقه ی مرزی تقسیم کنند؟ نمی دانیم چرا دست شخصیت فیلم کاوه به گردنش آویزان است؟ دست "مانی حقیقی" واقعا شکسته یا زخمی است؟ و در نتیجه "کاوه" به ناچار دستش وبال گردن است؟ یا دست شکسته نمادی است حاوی پیام و نشانی برای تماشاگر؟ گاهی تماشاگر هاج و واج می ماند ماجرا چیست و تا پایان فیلم پاسخ سوال هایش را نمی گیرد.

با این همه فیلم به دلیل انتخاب لوکیشن و مناظر بی نظیر، بازی علیزاده و پختگی زبان و سوالی که فیلمنامه نویس و کارگردان مطرح می کند جذابیت خاصی دارد.

قصه در ضمن یاد آور سفر رئیس جمهور احمدی نژاد است به دهات که با ماشین سر باز همه جا در میان مردم ظاهر می شد و عریضه می گرفت و پول پخش می کرد.

موتور سوارانی که ماشین زن  را دوره می کنند آدم را به یاد پاسداران و عمال حکومتی می اندازد. سر دسته ی راهزنان هر بار با "منطق قوی" یعنی با همان ترسی که در دل زن ایجاد شده و به یاری موتور هایی که قار قار می کند زن را "مجاب" به "همکاری" می کند. زن با دست خودش دزدان سر گردنه را فرا می خواند تا در صندوق را باز کنند و پولها را ببرند. مثل ملت ایران که هر بار به بهانه ای پای صندوق های رای کشانده می شود تا دستی دستی جان و مالش را عرضه کند.  
 
این نوع پول پخش کردن میان مردم آدم را به یاد یارانه ها هم می اندازد. پولی که میان بی بضاعت ها پخش می کنند و آدمها ناچارند بخشی از وجود و وجدان شان را در اذاء آن بفروشند. نقد نویسان آلمانی، "پذیرایی ساده" را فیلمی غریب و کمدی با "طنزی سیاه" می خوانند. 

تماشاگران فیلم واکنش های مختلفی داشتند. بخشی فیلم را بسیار ضعیف و توهین آمیز ارزیابی می کردند و باور داشتند که مانی حقیقی به ملت ایران و مردم کردستان توهین کرده و وانمود می کند می شود همه را با پول خرید. برخی ایراد می گیرند که هیچ چیز فیلم باور پذیر نیست. نه آموزگاری که نماد روشنفکر در فیلم است حاضر است تحقیر بشنود و همه چیزش را با پول معاوضه کند و نه این حرف را می شود باور کرد که کارتن خوابی با اصرار از گرفتن پولی نذری چشم پوشی کند و به این دلایل فیلم را دوست ندارند.

گروه کوچکتری فیلم را تا حدی یا حتی زیاد تر دوست داشتند و معتقد بودند که آنچه مطرح شده نماد بلاهایی است که بر سر ملت ما آمده.

پذیرایی ساده برنده ی جایزه ی جانبی ازسوی یک سازمان عام المنفعه بنام"نت پاک" گردید. این سازمان در سال ۱۹۹۰به ابتکار مجله ی فیلم آسیا و همیاری یونسکو تشکیل شده است

 
"فالگوش" کار محمد رضا فرزاد

مونتاژی است از فیلم های خبری پیش از انقلاب در مورد سینمای آن دوران و آتش زدن سینما ها. کیفیت تصویر خوب نیست، روایت انسجام کافی ندارد و گاهی تماشاگر را عصبانی می کند. البته سینمای پیش از انقلاب به دلیل حضور فیلم های خارجی در بازار به اندازه‍ی امروز پیشرفت نکرده بود، اما فیلم های با ارزشی  هم داشتیم و انتقاد بی رحمانه و یکسویه از زبان مردم کوچه و بازار به سینمای آن دوران منصفانه نیست. در ضمن با اینکه در فیلم صحنه های زیادی از خیابان های تهران می بینیم، اما تقریبا هیچ جا زن بی حجابی بچشم نمی خورد. فیلم های پیش از انقلاب آسان بدست نمی آید و شاید پای شرط و شروطی برای بیرون دادن تصاویر در کار است
 
"کنفرانس پرندگان"

کاری است از هنر مند جوان ساکن برلین  آذین فیض آبادی که در نیویورک آنرا ساخته است. "کنفرانس پرندگان"  ۴۸ دقیقه است و محصول مشترک ایران وآلمان و آمریکا. در حقیقت ویدیو آرت است و مجموعه ای است کنار هم چیده شده از تصاویر نمادین و هنری و  سروده های شیخ عطار در منطق الطیر و تصاویر جنبش های سیاسی و اجتماعی دنیا. راوی مرد فیض آبادی است. روایتش به دلیل تاکید نابجا روی برخی واژه ها  ذهن را آزار می دهد.
 
حضور فعال ایرانیان در جشنواره

جز کارگردانانی که فیلم شان به نمایش گذاشته شد و از ایشان نام بردم  چند تن دیگر از ایرانیان در جشنواره حضور فعالی داشتند. اصغر فرهادی داور بخش مسابقه بود. جعفر پناهی در قاب عکس بسیار بزرگی گهگاه روی کامیون جلو کاخ جشنواره  ایستاده بود یا رژه می رفت. منیژه ی حکمت کارگردان "زندان زنان" و تهیه کننده ی "ورود آقایان ممنوع" میهمان جشنواره بود. فاطمه ی معتمد آریا را روزی یکی دو بار در راهرو های سینما می دیدم . آیت نجفی به عنوان داور سازمان عفو بین الملل حضور داشت که همه ساله جوایزی از منظر حقوق بشر به یکی از فیلم ها اهدا می کند. رامین یزدانی بازیگر ایرانی مقیم هامبورگ در دو فیلم جشنواره "پیشامد های فرانکفورت" و "آسمان آهنین" نقش داشت

جایزه ی "افتخار" انجمن منتقدان فیلم نصیب داریوش غنایی شد برای طراحی درخشانش در زمینه ی تیتراژ فیلم. گفته می شود از بنیاد های دولتی و رسمی هم گروه بزرگی در جشنواره شرکت کردند

در برخی از گزارش هایی که به زبان فارسی نوشته شده از حضور کمرنگ سینمای ایران یاد شده. برخی تند تر رفته اند و به کسانی تاخته اند که امسال حضور داشتند اما حضورشان چشمگیر نبوده و خرده گرفته اند چرا با فیلم های بهتری شرکت نکرده اند. گزارشگری نوشته فیلم های ایرانی بدی دیدم و کارگردان ها را با عباس کیارستمی و اصغر فرهادی و مجید مجیدی مقایسه کرده است.

منصفانه نیست انتظار داشته باشیم هر سال ایرانیان خرس طلایی و نقره ای برایمان درو کنند. در سالهای گذشته فیلم آفساید و در باره ی الی خرس نقره ای گرفتند و جدایی نادر از سیمین سال پیش خرس طلایی را ربود و "فوتبال با حجاب" آیت نجفی جایزه ی جانبی "تدی " را گرفت. خوبست بپذیریم که در کشور های دیگر جهان هم گاهی فیلم های خوبی ساخته می شوند که مستحق دریافت جایزه هستند. مقایسه ی کارگردانان ایرانی که  امسال در جشنواره شرکت دارند با فرهادی و کیارستمی و مجیدی هم منصفانه نیست. یکی از این کارگردان بخاطر اعتماد کاری که به او هست و جوایزی که ربوده، دیگری بخاطر کیفیت کار و آوازه اش در جهان و آن دیگری به لحاظ تجاربش و نزدیکی با مراکز قدرت از امکانات مالی خوبی برخوردارند و سرمایه گزاران خصوصی برای تولید فیلم هاشان سر و دست می شکنند. خوب... اینها فرق دارند با دانشجوی هنر برلین که زحمت کشیده و  فیلمی ساخته یا کسی مثل مانی حقیقی که کارش از نوع تجربی است. برای برخی از تازه کاران پذیرفته شدن فیلم شان در جشنواره خودش نوعی جایزه است.بنا نیست که همه یکشبه کیارستمی و فرهادی شوند و حالا که در این جایگاه نیستند فیلمی به جشنواره نفرستند. قرار هم نیست همه کارشان شبیه هم باشد. بپذیریم هنرمندان می توانند در هر سن و جایگاهی بر اساس سلیقه و امکاناتشان فیلم بسازند و خوشحال باشیم که کارشان عرضه می شود. نمی شود دهان شاعران را بست چون حافظ و فردوسی و خیام و فروغ و سعدی و سیمین وسهراب و  شاملو همه ی حرف های خوب را زده اند و شعر های خوب را سروده اند

 
خرس طلایی امسال نصیب "سزار باید بمیرد" شد

"سزار باید بمیرد" فیلمی است از برادران ایتالیایی پائولو و ویتوریو تاویانی که هر دو بالای۸۰ سال دارند. فیلم در یکی از بازداشتگاه های ویژه ی تبه کاران بنام "ربی بیا" در نزدیکی رم فیلمبرداری شده. "سزار باید بمیرد"با تصویر های سیاه و سفید آغاز می شود. سکانس اول صحنه ای است برای انتخاب بازیگرکه آدم را یاد "سلام سینما"ی مخملباف می اندازد. البته رفتار کارگردان بر خلاف مخملباف در سلام سینما با داوطلبان بازیگری محترمانه است. برادران تاویانی شش ماه تمام با دوربین تلاش زندانیان را برای تمرین و روی صحنه بردن نمایش "ژولیوس سزار" شکسپیر دنبال می کنند.

بازیگران همگی زندانی هستند و برخی از ایشان حکم ابد دارند و برخی از چند سال تا  چند دهه را پشت میله های زندان بسر برده اند. برخی آدمی را کشته اند و برخی چند نفر را.

برداران تاویانی کاری به پیشینه ی تبه کاران ندارند. نه می خواهند قضاوت کنند و نه قصد نصیحت و اصلاح دارند. برخوردشان انسانی است و هدف شان هنر است و هنر اوج زندگی است و زندگی زیباست. فیلم که سراسر سیاه و سفید است به هنگام اجرای عمومی ناگهان رنگی می شود. وقتی کف زدن های طولانی فروکش می کند و  پرده مخملی فرو می افتد پرده‍ی سینما  مدتی سیاه می ماند. تماشاگران که منتظر تیتراژ پایانی هستند جا می خورند چون پرده سیاه است واکنشی در کار نیست. پس از ده بیست ثانیه بار دیگر پرده روشن می شود و تصاویر جان می گیرد. زندانیان را می بینیم که به سلول ها بر می گردند. یکی می گوید از وقتی با هنر آشنا شدم این موضوع را که در سلول و در بند هستم  به راستی و عمیقا احساس می کنم. در کنفرانس مطبوعاتی از برادران تاویانی می پرسند چرا در زندان فیلم ساختید؟ چرا با زندانیان؟ کارگردان می گوید تا حدی تصادفی بوده و دوستی داشتم که همه ی عمرش با زندانیان قطعه های نمایشی کار می کرده. من و برادرم به فکر افتادیم فیلمی آنجا بسازم و افزود، خیلی از این بابت خوشحالم. وقتی بازیگرم در نمایش با فریاد خبر می دهد که "سزار را کشتم" دردی در چهره اش می بینی که در چهره ی هیچ بازیگری در عالم پیدا نمی شود. در پاسخ به این سوال که چرا سیاه و سفید را انتخاب کردید برادر ها به نوبت تاکید می کنند می خواسته اند کاری بکنند که پیش از آن نبوده است. پائولو می گوید. واقعیت رنگی است. همه چیز را رنگی می بینیم. "ژولیوس سزار" تا به حال هزاران بار روی صحنه به قتل رسیده و ما می خواستیم صحنه ای متفاوت داشته باشیم.

یکی از بازیگران اصلی که به هنگام نمایش فیلم در برلین حضور داشت ۸ سال را پشت میله ها گذرانده و حالا مدتی است که بازیگر تئاتر و سینماست. از اینکه فیلم مورد علاقه ام "سزار باید بمیرد" خرس طلایی را گرفت خشنودم.
 

فیلم هایی که حضور شان در جشنواره چشمگیر بود

"شورشی" (فرانسه) کارگردان کیم نگوین

در مورد کودکان سرباز کنگویی است که به زور اسلحه وادار به شرکت در جنگ و آدم کشی می شوند. در "شورشی" دختری که  ۱۴ سال دارد را بزور وا دار می کنند بسوی پدر و مادر خودش شلیک کند. بعد به او تعلیمات نظامی می دهند و وادارش می کنند تا در جبهه ها بجنگد. "شورشی" داستان زندگی کودکان سرباز است. داستان دختری است که بزور وادارش می کنند اسلحه بدست بگیرد وفرمانده به این بسنده نمی کند و در پی سوء استفاده‍ی جنسی از اوست. کودکان جنگ زندگی شان را به یاری دوستی ها و عشق و  مواد مخدری که توهم زاست به سختی تحمل می کنند. نقش اول فیلم را "راخل موانزا" بازی می کند که نابازیگر است. او تا بحال در هیچ جنگی شرکت نداشته، اما بچه یتیم است و سالیان سال در خیابانهای کینچازا زندگی کرده است. از کارگردان کیم نگوین سوال می شود آیا فیلمش که بسیاری از عوامل آن در کنگو زندگی می کنند را در این کشور نمایش می دهد؟ کیم گوین در پاسخ  می گوید دلش می خواهد "شورشی" آنجا روی پرده برود اما باید ببیند این کار تا چه اندازه عملی است و می افزاید سینماهای پایتخت کنگو را بسته اند و در حال حاضر در کینچازا تنها یک سالن وجود دارد که می شود دی وی دی در آن دید. 


"خواهر" (فرانسه) کارگردان اورزولا مایر

داستان پسر بچه ای ۱۲ ساله است که در دره ای زندگی می کند نزدیک کوه هایی که پیست اسکی دارد و  در فصل زمستان پاتوق توریست هاست که تعطیلاتشان را آنجا می گذرانند. پسر بچه که یکی از بهترین بازیگران جشنواره ی امسال است کاسی موته کلان نام دارد. او برای سیر کردن شکم خودش و خواهرش هر روز از کوه بالا می رود و در کلبه و رختکن و رستوران دنبال لقمه ای است برای خوردن و دستکش و عینکی یا حتی چوب اسکی تا یافته ها را ببرد لای برفی جایی پنهان کند و در موقعیتی مناسب به دره برساند. می پلکد و غنائمش را پنهان می کند و هن هن زنان پائین می برد تا در موقعیتی مناسب آبشان کند. زنی که به ظاهر خواهر اوست تن فروشی می کند اما پول چندانی از این راه بدست نمی آورد و هر چه دارد را یا به ناچار خرج سر و لباس خود می کند و یا صرف مشروب و مواد تا بتواند این وضعیت را تحمل کند. بار زندگی بر دوش این پسر بچه ۱۲ ساله سنگینی می کند. کسی نیست دلداریش بدهد و ناچار می شود محبت را از این زن که ادعا می کند خواهر اوست گدایی  کند و بابت دمی در آغوش زن امنیت و آرامش یافتن پولی کلان بپردازد. پولی که ترس و لرز و با عرق جبین آنرا ساخته و کنار گذاشته برای هزار زخم زندگی. تا روزی که بالاخره ورق بر می گردد...
 

"باربارا" (آلمان) کارگردان کریستیان پتزولد

شخصیت اصلی فیلم زن پزشکی است که به دلیل ناسازگاری با حکومت به ده دور افتاده ای تبعید شده. کارگردان پتزولد بی آنکه شعار بدهد و انگ بزند و از کلیشه ها استفاده کند جامه ی آلمان دموکراتیک را با تمام چهره ها و نا هنجاری ها و خشونتش به نمایش می گذارد. در بیمارستان و ادارات از عکس رئیس جمهور هونکر و از داس و چکش خبری نیست. کارگردان می گوید کاری به کار سیاست ندارد و تلاش کرده تا حضور دولت را و اقتدار دولتی را در حیطه ی عشق و روابط انسانی به ما نشان بدهد. با اینهمه فیلم بشدت روشنگرانه است و بد بینی میان  همکاران و دوستان رایج است و باز جویی ها و بازرسی هایی بدنی در نهان ترین گوشه های تن زن قصد ندارد پایان بگیرد. نقش "باربارا" را "نینا هوس" بازی می کند که در سال ۲۰۰۷ به عنوان بهترین بازیگر زن جشنواره برگزیده شد.
خرس نقره ای برای بهترین کارگردانی امسال نصیب کارگردان فیلم کریستیان پتزولد گردید.
 
"فقط باد است" (مجارستان) کارگردان بنس فلیگوف

خبر به سرعت برق و باد همه جا پخش می شود. چهار نفر از اعضاء خانواده ی "روما"یی(کولی) از اقلیت های قومی مجارستان در سال ۲۰۰۸ با تفنگ شکاری به قتل می رسند. فوریه ۲۰۰۹ افراد ناشناسی از دور بسوی خانواده‍ی دیگری از این اقلیت قومی در دهکده ای واقع در جنوب بوداپست شلیک می کنند و مرد ۲۷ ساله و کودک ۵ ساله اش را می کشند. خانه شان را هم به آتش می کشند. دو بچه دیگر که در خانه بودند بشدت مجروح می شوند. گروه های شبه نظامی راست افراطی چندی پیش در همین دهکده دست به تظاهرات زده بودند. حالا تک تک این نیم میلیون اقلیت قومی در مجارستان نگرانند مبادا باز آینده قرعه بنام ایشان و فرزندانشان باشد و بر خود می لرزند.

کاش آنچه گفتم داستان فیلم بود. در پی این وقایع کارگردان فیلم "بنس فلیگوف" در کابوس های شبانه اش تفنگ هایی را می بیند که بچه های روما یی را نشانه گرفته اند و شکار می کنند. این تصاویر ترکش نمی کنند و آنقدر آزارش می دهند تا اینکه بالاخره تصمیم می گیرد نابرابری ها و تبعیض علیه این قوم را به یاری هنر زیر ذره بین ببرد و ترس و نگرانی را که به جان قوم روما افتاده و دارد مثل خوره جان شان را می جود به تصویر بکشد. برای اینکار از نابازیگرانی استفاده می کند که به اقلیت روما تعلق دارند و ترس را و نگرانی را و نا برابری را با پوست و گوشت لمس می کنند. فیلمبردار،  شخصیت های داستان را که بیشتر خرد سالند از نزدیک و بی شتاب دنبال می کند. بچه ها ترس را "بازی" نمی کنند بلکه جلو دوربین و بر اساس فیلمنامه از آن پرده بر می دارند. تماشاگر در میانه ی میدان حضور دارد و همراه شخصیت ها نگرانی را با پوست و گوشت خود لمس می کند


جایزه ی سازمان عفوبین الملل به این فیلم ارزنده ی مجاری تعلق گرفت.
 

سه فیلم برجسته جشنواره با موضوع عشق های ممنوعه

"متئورا" (یونان) کارگردان اسپیروس استادولوپولس

داستان عشق ممنوعه ای است میان یک راهبه و کشیش کلیسای ارتدکس. داستان فیلم با  ظرافت و تصویر های شاعرانه و دلنشینی روایت شده. صومعه و کلیسا روی دو کوه سنگی نزدیک به هم قرار دارد و دره ای تنگ این دو کوه را از هم جدا می کند. بر فراز یکی راهبه ها منزل کرده اند و بر قله ی دیگری کشیشان خانه دارند. داستان دلدادگی در میان دره شکل می گیرد.

کارگردان فیلمبردار است و تصاویر با روایت شاعرانه همخوانی دارد. ممنوعیت عشق در کلیسا و صومعه  دستمایه ای است که به بهترین شکلی ساخته و پرداخته شده. بسیاری از اهل رسانه ها از "متئورا"به عنوان فیلمی ارزنده ای یاد می کردند و می گفتند احتمال دارد متئورا خرس طلایی را برباید.

 
"تابو" (پرتقال- آلمان- برزیل- فرانسه) به کارگردانی میگوئل گومس

داستانی شگفت انگیز است که با سه زن آغاز می شود. در فلش بک به تصاویری از عشق ممنوعه می رسیم که به جنایتی می انجامد که بی مکافات نیست و آتش جنگ را در مستعمره ی پرتقال می افروزد.  کارگردان از تمامی امکانات سینمایی برای به تصویر کشیدن و زیر پوست رفتن داستان بهره می گیرد. از تصاویر سیاه و سفید گرفته تا بخش های صامت و تاثیر گذار همگی هنرمندانه کنار هم چیده می شوند. بازی ها استادانه است و می بینیم و می شنویم و باور می کنیم که زن و مرد داستان چاره ای جز میدان دادن به عشق شان نداشته اند حتی اگر بهای راه دادن به این عشق افروختن آتش جنگ باشد یا تباه شدن زندگی هر دو نفر. تابو اخلاقیات رایجی که به آن باور داریم را بالا و پائین و زیر و رو می کند و از نو پاره ها را کنار هم می چیند. 

 
"ملکه و پزشک خانوادگی" (دانمارک) کارگردان نیکولای آرسل

دو خرس نقره ای برای بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه دریافت کرد.

"ملکه و پزشک خانوادگی" داستان رابطه ی عاشقانه ی ملکه دانمارک است همسر کریستیان مشنگ و پریشان فکر پادشاه دانمارک با پزشک خانوادگی دربار. بازی هنرمندانه ی پزشک مخصوص در بار "مد میکلسن" چشمگیر است و دست کمی ندارد از بازی "میکل بو فولس گارد" که در نقش کریستیان پادشاه دانمارک ظاهر شد و پریشان فکری و مشنگی او را به بهترین وجهی به نمایش می گذارد. او خرس نقره ای را برای بهترین بازیگر مرد دریافت کرد. با اینکه فیلمنامه نویس "ملکه و پزشک خانوادگی" "نیکولای آرکه" به عنوان بهترین فیلمنامه ی جشنواره خرس نقره ای را دریافت کرد.

میزبان جشنواره دو خرس نقره ای گرفت
 
آلمانی ها هم دو خرس نقره ای نصیب شان شد. خرس نقر ه ای برای بهترین کارگردانی را کریستیان پتزولد گرفت برای فیلم "باربارا"

عنوان بهترین فیلمبردار جشنواره همراه خرس نقره ای به "لوتس رایته مایر" تعلق گرفت که فیلمبردار درام تاریخی چینی"سرزمین گوزن سفید" است، به کارگردانی وانگ کوان.
خرس نقره ای بهترین بازیگر زن نصیب دختری ۱۵ ساله شد بنام "راخل موانزا"برای بازی در فیلم "شورشی" برخی معتقدند که دادن جایزه ی بهترین بازیگر به این کودک سیاه پوست کمی جنبه ی سیاسی یا بهتر است بگوئیم اجتماعی دارد و این جایزه را به نمایندگی از کودکانی دریافت می کند که در این جشنواره نقش اصلی را بازی کرده اند و همگی خوش درخشیده اند.


 
جایزه ی سازمان عفو بین الملل به فیلم مجاری "فقط باد است" تعلق گرفت

جایزه ی آلبرت باوئر از آن فیلم "تابو" شد. این جایزه به فیلم هایی اهداء می شود که چشم انداز جدیدی برای هنر سینما پیش رو می گسترانند.

داوران جشواره از فیلم "خواهر" به عنوان فیلمی تحسین بر انگیز نام بردند.
 
خرس طلایی افتخارجشنواره

نصیب مریلی استریپ شد که همسن جشنواره است و ۶۲ سال دارد. مریلی استریپ دو بار برنده ی اسکار شده و برای بازی در "بانوی آهنین" که در آن نقش مارگرت تاچر، نخست وزیر پیشین انگلیس را بازی می کند برای هفدهمین بار نامزد بهترین بازیگر اسکار شد.

 





www.nevisandegan.net