مرزپیما
نقد آثار شروین پاشایی
تاريخ نگارش : ۲۹ اسفند ۱٣۹۰

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

تجلی های‌کیهانی و فرود اسطوره‌ها به زمین

یادداشتی بر نمایشگاه آثار شروین پاشایی، راسپی آخر، گالری سیحون، آبانماه
۱۳۹۰

سیامک زنده دل
فصلنامه حرفه هنرمند


راسپی آخر نام تازه‌ترین مجموعه از آثار دیجیتال شروین پاشایی است، شامل یازده چاپ دیجیتال بر روی بوم که به دقت و با ترتیب خاص نامگذاری شده‌اند.
شاید در نگاه اول فضای اثیری و کیهانی این آثار توجه مخاطب را جلب کند، اما با دقت در جزئیات متوجه غلبه وجه روایی در این آثار می‌شویم. اختصار در گزینش عناصر تصویری و تکرار یک پیکره‌ی ثابت در تمامی تابلوها و تکرار همین مایه در نامگذاری آثار، جستجوی یک سطح روایی را در خوانش این مجوعه پیشنهاد می‌دهند برای دستیابی به این سطح، ناگزیر از بررسی نشانه‌ها و ترکیب‌بندی آن‌ها در تک‌تک قاب‌ها هستیم. «راسپی آخر و بازگشت برای آفرینش عشق» نخستین اثر از این مجموعه است که پیکری در حالت مراقبه را بر سطح دریایی مه‌آلود تصویر می‌کند. در پس پیکر نشسته بر آب و در دوردست، جزیره‌ای صخره‌ای نزدیک افق به چشم می‌خورد که خورشیدی پریده‌رنگ در آن غروب می‌کند. خورشیدی که در آسمانی پر از ستاره به زیر می‌رود و گویی با آخرین پرتو خود سطح مراقبه را روشنایی می‌بخشد. و بعد خود آسمان‌ پرستاره که درون آن پیکری دیگر در حالتی معلق با خطوطی که انگار امتداد نور ستاره‌هاست ترسیم شده‌است. پیکری که یادآور صورت‌های فلکی و نقشه‌های اخترشناسی دنیای کهن است؛ جهان تصویری اسطوره‌ها٫ حالا پیش از آنکه شرح نخستین تابلو را به پایان بریم، نگاهی گذرا به کل مجموعه می‌اندازیم و نشانه‌های آشنایمان را در آن‌ها شناسایی می‌کنیم: پیکر در حال مراقبه بر سطح آب یا بر صخره، خورشید پریده رنگ، آسمان پر ستاره، صورتی فلکی بر این آسمان در هیأت پیکری محو،‌ لمیده و معلق در فضا. جدا از ارتباطات این نشانه‌ها در هر تابلو، مجموعه‌ی ترکیب‌های آن‌ها درون خط روایی است که معانی سرراست و ضمنی آن‌ها را مشخص می‌کند آسمان پرستاره که صور فلکی بر آن نقش می‌بندند اشاره به اسطوره‌های جهان کهن دارد، از سوی دیگر پیکر در حال مراقبه که یادآور مجسمه‌های بودای نشسته است نیز سرشتی اسطوره‌ای دارد که درون مثلثی نمادین که بر یک رأس آن خورشید پریده‌رنگ ـ به عنوان نماد آتش‌ـ نشسته، بر رأس دیگر صخره‌ها ـ‌ نماد خاک‌ـ و بر رأس سوم،‌ دریا‌ـ نماد آب‌ـ قرار گرفته‌است. از طرف دیگر ارتباط میان دو پیکر در هر تصویر ارتباطی سلسله مراتبی است، آنکه بر آسمان و بر گنبد آتش است در بالا و دیگری بر زمین‌ـ بر روی آب یا صخره‌ها‌ـ بالایی را به تماشا و یا به انتظار نشسته‌است. معانی سرراست و ضمنی این نشانه‌ها در پرتو سلسله‌مراتب نمادینی که در بالا تشریح شد قابل استخراج می‌باشند. اما مانعی که بر سر راه تفسیر سرراست نشانه‌ها قراردارد این است که به راستی هیچ‌کدام از پیکره‌ها به صراحت اشاره به بودا یا به صورت فلکی خاصی نمی‌کند که مثلاً از خلال بازخوانی اسطوره‌ای آن، معانی سرراست استخراج شوند. آن‌چه ویژگی اصلی این مجموعه را می‌سازد همان گنگ بودن پیکره‌ها در عین تمثیلی بودن است. می‌دانیم که یکی اثیری و آسمانی و دیگری خاکی و زمینی است. اما نه آن بالایی تصویر ونوس است و نه ‌این پایینی بودیساتواست. پس روایت ما‌ـ مخاطب‌ـ از آن‌هاست که معانی بسیارشان را آشکار می‌کند.
اما برای شروع خوانش روایی ناگزیر از در نظر گرفتن عنوان‌های آثار هستیم. اگر به ترتیب نام‌های تابلوها را در کنار هم بگذاریم به نخستین قالب روایی دست ‌می‌یابیم. راسپی آخر و بازگشت برای آفرینش عشق و پس از آن، آفرینش آبستن‌ پرنده‌ی آزادی و بعد پیدایش آبستن درخت زندگانی. سپس هدیه‌ی آبستن خورشید به آسمان و باور پیاله‌ی آبستنِ صبر، و توفان رنگ در آبستن حضور و عبور آبستن هستی از حیوان تیرگی و آنگاه سپردن آبستن کوه به باد و انعکاس روان آبستن رود و لمسِ پذیرشِ آبستن امید، و سرانجام رهایی در حلقه‌ی تسلیم
حال با این سلسله رخداد‌ها که فاعل یا ناظر همه‌ی آنها راسپی آخر است، خط روایی ما کامل می‌شود: خوانش ما با بازگشت راسپی آخر برای آفرینش عشق آغاز می‌شود و با رهایی در لحظه‌ی تسلیم به پایان می‌رسد. مخاطب می‌تواند فاصله‌ی میان هر توالی را به انتخاب خود پُر کند و یکی از روایت‌های ممکن را بسازد. با این همه، دقتِ پاشایی در نامگذاری هر اثر به نوعی موجب انقیاد تخیل مخاطب می‌شود. انقیادی که گویا سرشتی اسطوره‌ای دارد، به این معنی که آغاز و انجام اسطوره از پیش تعیین شده‌است. بازگشت راسپی آخر به معنای تناسخ او و آغاز یک دور تازه است. دوری که جدا از تداوم‌ها، آبستن تقابل‌ها نیز هست. مانند تقابل راسپی تنها و آسمان پرستاره که حاصل آن نقش فلکی پیکرِ زن اثیری است. حاصل تقابل این پیکر اثیری و مراقبه‌ی راسپی آبستن‌شدن نمادین زن است که حاصل آن رفتن به توالی بعدی است. زنی که در آغاز، خورشید پریده‌رنگ غروبی را آبستن است، در مرحله‌ی بعد پرنده‌ای در اوج را در بطن گرفته تا در دور بعد خورشید طالع و درخت زندگی را بارور باشد. آبستنی و تداوم چون دو گوهر اصلی مجموعه‌ی راسپی آخر، ساخت لایه‌لایه‌ی آن را توجیه می‌کنند
از سوی دیگر، پیوند عناصر تصویری و نامگذاری خاص این آثار با اسطوره‌های زرتشتی و بودایی و نیز سرشت نقاشانه‌ی روایت پاشایی یادآور سنت‌های نقاشی مانوی، ذِن‌ـ‌‌ بودایی و چان می‌باشد. سنت‌های نقاشانه‌ای که جزئی از طریقت و کامل‌کننده‌ی آن هستند. مثلاً می‌دانیم در سنت مانوی آموزه‌های دینی توأمان از طریق روایت و تصویر آموزش داده می‌شده‌اند. تصویرگری اسطوره، حیات روایی آن را تضمین می‌کند و در تکرار همین روایت است که اسطوره‌ها باز می‌گردند و طریقت تداوم می‌یابد. میشل فوکو در کتاب «واژگان و چیزها » به خوبی این تاخوردگی تصویر و کلام بر روی‌هم را نشان داده است آنجا که با شرح دقیق و مو به موی نقاشی ولاسکز، گوهر تصویری روایت را آشکار می‌کند. و به همین‌گونه بوده است فرایندی که منجر به آشکار شدن روایت اسطوره از راه نقاشی کردن تصاویر نزد نقاشان ذِن می‌شده است. شروین پاشایی نیز با نامگذاری تابلو‌هایش چارچوبی روایی برای مخاطب فراهم کرده تا او را در سفری به دنیای راسپی آخر راهنما باشد تا شاید در تاخوردگی روایت خود، نقشی از آن تداعی خاص را رویت کند.

*راسپی در آیین زرتشتی نام یکی از دو موبدی است که مراسم آفرینگان را اجرا می‌کنند. راسپی دستیار و آتشدار موبدی است که سرود‌ و نماز می‌خواند و زوت نامیده می‌شود

- لغتنامه دهخدا



 





www.nevisandegan.net