مرزپیما
اضطراب سیاه
تاريخ نگارش : ۱ شهريور ۱٣۹۱

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

 
اضطراب سیاه
پوران فرخ زاد
 
عکس: انجمن هنری- فرهنگی مرزپیما




خاره های ترسی تاریک
در لایه به لایه ی مغزم می خلد
و اضطرابی سیاه به طعم خاک
به رنگ مرگ
می آزاردم
 
در خوابی خوفناک
جهان را سر به سر ویران دیدم
همه چیز تمام شده
و نابودی قطعی بود
 
اما من
در درونه ی تاریکی هنوز بودم
و بودنم بسی سنگین
و سهمناک می نمود!
 
چون برآمده از تل خون و خاکستر
بیدار شدم
صدای خاکستری گوینده ای را شنیدم
که از جنگی زودهنگام
و ویرانی بزرگ می گفت!
 
پنجره های وحشت را بستم
و بر کابوس دوباره پرده کشیدم
تا مگر صدای انفجار موشک های مرگ را
نشنوم
و نبینم
ویرانی بیداری را
اما همچنان دلواپس ام
و اضطراب سیاه
می آزاردم هنوز
 
مرگ پشت تمامی پنجره ها
در کمین نشسته است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 





www.nevisandegan.net