مرزپیما
بمان برایمان نسرین!
تاريخ نگارش : ۱۶ آذر ۱٣۹۱

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

بمان برایمان نسرین!
(تقدیم به اسطوره ی پایداری و مقاومت)

ی. صفایی


دلت گرفته است، نه از قفسی که در آن اسیری بلکه از رویاهایت! رویاهایی که ترا با فرزندانت همراه کرده و به سفرهای کودکانه شان میبرند.
خواب می بینی که آن ها را در آغوش گرفته و برایشان قصه می خوانی و نفس گرمشان احساس آرامش به
تن ات میدهد.
به تن خسته و دلِ گرفته ای که چشمان روشن شان به آن نور امید می تاباند.
در کنار آن ها بودن و در کنار هم بودن حق شماست ولی میزان وزنه ی عدالت به دست کسانی افتاده است که با وجدانی پاک! و قدرتی بی‌پایان حق را به‌ جانب خود می‌دانند.
باکی نیست! باکی نیست چون این حدود آزادی تو است که قدرت مقاومتت را در برابر شکنجه و مرگ تعیین می کند و آزادی تو بدون مرز است!
اقتدارمداران می‌کوشند به ‌زور، وادار به‌‌ سکوتت کنند زیرا هرکلمه‌ ای از تو برایشان ارزش بیان یک اصل را پیدا کرده است!
پس بمان برایمان نسرین! بمان تا به ستوه بیآیند از رزمی که بذرش را خانه به خانه کاشته ای.

بمان تا شاهد پیروزیت باشیم، وقتی از کودکان کار دفاع می کنی. بمان تا شاهد فریادت باشیم وقتی که زنان وطنت را ... نه، ... جهانی را به صلح و آزادی می خوانی ...
اگر تو نباشی، در سرزمینی که حتی غم هم به سوگ می نشیند، آواز گنجشک ها دیگر به گوش نخواهد رسید!
پس تو بگو، باران چگونه بایدسنفونی بهار را در رویای گنجشک ها بنوازد؟ و بهار، چگونه سلام خاک را پاسخ دهد؟ آن هم در سرزمینی که دست خاک اش از بهار پرگل تر است!!!
بمان برایمان نسرین تا فلسفه ی بودن را از نو و از تو بیاموزیم.
 
ی٫ صفایی
پنجم دسامبر ۲۰۱۲
 
 





www.nevisandegan.net