مرزپیما
اتوبوس شب
تاريخ نگارش : ۲۷ خرداد ۱٣۹۲

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

 
اتوبوسی به نام شب
نگاهی گذرا بر لحظات ناب فیلم اتوبوس شب ساخته کیومرث پوراحمد
محمدرضا مرزوقی                                              
 
 
 
سینمای جنگ درایران حتی دربهترین شرایط هم گهگاه تکانی به خود می­ دهد وحرفی تازه، اما نه لزوما از جنس زمان به ثبت می­رساند. هرچند این حرف­ ها ونگاه­ های تازه ممکن است به جای جهانی بودن بیش­تر غیرایرانی به نظر برسند اما با وجود این باز هم شنیدن ودیدن تازگی لذت بخش است و هر چه این تازگی خودمانی­ تر و یا دراصطلاح اهل فن اورژینال باشد بیش­تر به باور مخاطب می­ نشیند.
نکته­ ای که به باورپذیری فیلم اتوبوس شب آخرین ساخته­ ی کیومرث پوراحمد کمک می­ کند فیلم­نامه وحرف تازه­ ی آن نیست بلکه بیش از هر چیز بازی­ های یکدست بازیگران اصلی وحتی فرعی فیلم است که فضا را برای مخاطب ملموس و دوست داشتنی جلوه می­ دهد. البته درکنار آن می­ توان از طراحی لباس و صحنه هم مثال آورد که سعی شده بسیار یادآور سال­ های جنگ باشد.. تا آن­جا که در انتخاب گوشی واکمنی که راننده با آن به اخبار رادیو گوش می­ دهد دقت لازم شده که از جنس گوشی­ های زمانه­ ی خود باشد. اگر بخواهیم از این باورپذیری سهمی برای فیلمنامه قائل شویم باید از شخصیت پردازی متین وبی ادعای راننده ی اتوبوس وعیسی مثال بیاوریم که هر دو درایفای نقش خود عالی درخشیدند به طوری که شخصیت عیسی ونرمی وانعطاف بازیگر این نقش حضور ستاره­ایی چون فروتن را هم کمرنگ ساخته که این البته نه به بازی و تکنیک فروتن که واضح است زحمت زیادی برای رسیدن به نقش وحتی زبان کشیده، بلکه به نکات مبهم و توجیه ناپذیر شخصیت او برمی­ گشت. شخصیتی که ناخودآگاه و بی هیچ توجیه منطقی متحول می­ شود و این تحول چنان باور ناپذیر است که بیش از آن­ که مثبت ارزیابی شود یک خائن ملعون به نظر می­رسد. آوردن اطلاعاتی چون اعدام خانواده و نارضایتی از اوضاع مملکت عراق وحزب معلوم­ الحالی چون بعث هم نتوانسته به توجیه این تحول از پیش برنامه ریزی نشده و ملموس ساختن شخصیت فاروق کمکی بکند. زیرا وقتی اطلاعات رو می­ شود که بخش زیادی از قصه­ ی فیلم پشت سر گذاشته شده و دیگر کمی دیراست. به نظر می­ رسد درنوشتن فیلمنامه یا شاید هم در تدوین نهایی فیلم زمان­بندی درستی جهت توجیه حوادث و دگرگونی شخصیت ها پیش­ بینی نشده است. و یا اگر بخواهیم خودمانی­ تر بگوییم نویسنده و شاید درکنار او کارگردان درپرداخت این شخصیت همچون وجوه جنگ طلبانه اما پنهان شخصیت عیسی که دلِ خونی از عراقی­ ها دارد کمی محافظه­ کارانه و با تعارف برخورد کرده­ اند.
لازمه­ ی باورپذیر ساختن هر تازگی توجیهات و حتی شاید بتوان گفت توضیحاتی است که مخاطب نا آشنا با این فضای تازه نیازمند آن است. آن­چه که اتوبوس شب در ارائه­ ی آن امساک به خرج داده است. رابطه ه­ای چون دوستی یک سرباز ایرانی و عراقی در زمانی پیش از جنگ که حالا یکی به اسارت دیگری درآمده هنوز نیاز به بازپروری بیش­تر داشت و جای پرداخت برای آن بود. پرداختی که می­ توانست به ایرانی بودن و یا همان اورژینال بودن این حادثه که بیش­تر به فیلم­ های مربوط به جنگ جهانی اول (ونه دوم) همچون توهم بزرگ شاهکار ژان رنوار شبیه است، کمک کند. حتی حرف­ هایی که دوست عراقی درپایان فیلم و درحضور همسر دوست ایرانی اش خطاب به آن عراقی بعثی می­ زند، با توجه به تعلل و انفعالی که درشخصیت دکتر به چشم می­ خورد، آنقدر بدون پیش­ زمینه آورده شده که با تمام سعی فیلم درغیر شعاری بودن این­جا کمی به بیراهه می­ رود. و راستی چرا در فیلمی با این همه بدعت که حتی به طریقه­ ی سیاه وسفید و البته درخور توجه فیلمبرداری شده عراقی­ ها مثل همیشه چنین تک بعدی و منفی و حتی احمق نشان داده شده­ اند. آن دو شخصیت متفاوت هم یکی نیمه ایرانی است و دیگری انس والفتی با ایرانی­ ها دارد و هر دو دل خوشی از حزب بعث ندارند. واصلا چرا عراقی­ ها بعد از این که فرماندهی اتوبوس را به دست می­ گیرند چنین با هم از در دشمنی درمی­ آیند و هر کدام می­ خواهند سر به تن دیگر همقطارانشان نباشد؟ این­ها سوالاتی است که فلیم اتوبوس شب توجیه وجواب مشخصی برای آن­ ها ندارد و اگر دارد در فیلم به هر دلیلی به آن پرداخته نشده است. از هر چه بگذریم نمی­ توانیم این حقیقت را نادیده بگیریم که انسان­ ها با هر عقیده و فکر و نظری، وقتی دچار هم­سرنوشتی می­ شوند و خطری عمومی آن ها را تهدید می­ کند بنا بر غریزه درکنار یکدیگر قرار می­ گیرند و جبهه­ ای واحد می­ سازند. مگر برای ما ایرانی­ ها چنین نبود؟ اصلا این اقتضای شرایط است. و نیز به­ خاطر بیاوریم خاطرات برخی رزمندگان خودمان از جنگ را که بعضا به صورت کتاب هم در آمده و در دسترس هستند و اذعان دارند که سربازان عراقی اغلب تا آخرین گلوله­ مقاومت می­ کردند که به اسارت ایرانی­ ها درنیایند. چون اسارت بهرحال سخت و غیرقابل تحمل است. مهم نیست که به اسارت که درمی­ آیی. همان­طور که درفیلم هم به آن اشاره می­ شود جنگ جنگ است و دشمن هم دشمن. پس چنین نبود که به سادگی بپنداریم عراقی­ ها همه یا دست کم اغلب (همان­طور که درفیلم اشاره می­ شود) خواهان اسارت به دست نیروهای ایرانی بودند. نفرت از حزب بعث وحکومت دیکتاتوری هم دلیل قابل توجیهی برای دوری از خانه وخانواده و مادر وهمسر وفرزند نیست.
                                             
اما نمی­ توان نکات درخشان و بدیع فیلم را به عنوان یک فیلم ایرانی مربوط به جنگ نادیده گرفت و فقط از کاستی­ ها گفت. کاستی­ هایی که به نظر می­ رسد بخش اعظم آن به سیاست­ گذاری­ های غلط و یکسو نگری های ممیزی و نظارت دولتی برمی­ گردد و حقیقت را فدای مفهومی می­ کند که بیش از آن­ که انسانی باشد ایدئولوژیک وگذرا است. درحالی که انسان می­ ماند و ایدئولوژی­ ها بهرحال رنگ می­ بازند. به نظر می­ رسد پوراحمد هم بیش از هر چیز قصد ساخت اثری انسان محور داشته است. این را صرفا براساس شناختم از پوراحمد و آثارش نمی­ گویم بلکه لحظاتی درفیلم هست که به خوبی بیان­گر این مدعاست. عیسی با تمام نفرتش از عراقی­ ها وقتی مجبور به کشتن آن­ها می­ شود برای لحظه­ ای با خودش دچار چالش می­ شود که چرا باید چنین باشد؟ کاملا پیداست چقدر از این کارمتنفر است. از دیگر نکات برجسته فیلم نگاهی است که به انسان به عنوان موجودی زورگو و قدر قدرت دارد و آن لحظه­ ی جابجایی قدرت میان عیسی و آن افسر بعثی است. تا وقتی اسلحه دست عیسی است اسبش را به هر شکل بخواهد می­ تازد و همین­ که به دست افسر عراقی می­ افتد موازنه قدرت به هم می­ ریزد و ... اما این اتفاق از طرف عیسی چنان کمرنگ به تصویر کشیده می­ شود که دیگر نه به یک ایهام وابهام بصری وهنری بلکه به نگاه ممیزی شبیه است. هرچند این گونه نگاه به مقوله قدرت نگاه تازه­ ای نیست اما درسینمای جنگ ما با آن محدودیت­ ها و اما و اگرها بسیار تازگی دارد. از دیگر لحظات به یاد ماندنی فیلم برخوردی است که بین دو دوست ایرانی و عراقی برسر تزریق سرنگ به دوست ایرانی روی می­ دهد و طرف ایرانی با تمام دوستی و مودتی که درهمین زمان کوتاه از دوست عراقی خود دیده باز هم به او  اعتماد نمی­ کند و شک دارد که چه چیزی می­ خواهد به او تزریق کند و از همقطاران ایرانی خود می­ خواهد صحت آمپول مسکن را وارسی کنند. طوری­ که برای لحظه­ ای با دکتر عراقی که از این حرکت دوست سابق خود بسیار سرخورده شده احساس نزدیکی و همدردی می­ کنیم. از این لحظات ناب درفیلم بسیار است که البته دیدار آن بهتر از شنیدار وخوانش است. اما درکنار این همه لحظه­ ی ناب، فیلمبرداری سیاه وسفید فیلم را نباید از نظر دور داشت که بسیار به ارزش نه تنها بصری که معنایی آن نیز افزوده است و فضایی از جبهه­ های جنوب ارائه کرده که بی­ شباهت به وسترن­ های جدی دهه چهل وپنجاه نیست. همچنین یکی از زیباترین و به یادماندنی­ ترین زوج­ های سینمایی که درسینمای ما بسیار تازگی دارد و با بازی خوب خسرو شکیبایی در نقش راننده اتوبوس وعیسی بسیار دیدنی و ماندگار از کار درآمده است و به جنبه­ های سرگرم کننده وطنازی­ های فیلم افزوده است و آن فضای صرفا مردانه را از رخوت وخستگی نجات داده است.
این­ها همه حکایت از نو آوری­ وتجربه­ هایی دارد که نه تنها درفضای سینمای جنگ که در وضعیت کساد و بی­ رونق فیلمنامه در ایران، که به ندرت اتفاق تازه­ ای در آن می­ افتد، در خور تحسین است.
بهرحال اتوبوسی به نام شب همچنان به راه خود می­ رود و زیباترین پیامش این است که اصلا پیامی ندارد.
 





www.nevisandegan.net