مرزپیما
نقدی بر رمان خاور
تاريخ نگارش : ۱٨ مهر ۱٣۹۲

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

نقدی بر رمان "خاور" نوشته ناهید باقری- گلداشمید

مهناز آذر نیا شاعر و نقاش معاصر- تهران


اگر یک قرن به عقب باز گردیم و موقعیت زنان در جهان ادبیات را در نظر بیاوریم می بینیم که زنان برای اثبات توانایی خود یک قرن تمام به عنوان مقاله نویس، تاریخ نویس، شاعر و نویسنده ... حضور فعالی داشته اند.
"ویرجینیا ولف" در نظراتش می گوید که زنان به صحنه ادبیات دیر آمده اند ولی در حال حاضر آن ها همه شاخه های ادبی را اشغال کرده اند.
زنان در عرصه رمان نویسی حضور بیشتری پیدا کرده اند. جنبش های آزادی زنان نیزسبب شده است که نویسندگان با اتکای به آن پیشرفت کنند. نویسندگان "فمینیست" با فریاد کشیدن در جهان متمدن امروزی تلاش کرده اند به برابری دست یابند اما باز این امکان وجود دارد که حرکت هایی از این دست متوقف شوند زیرا هنوز زنان ترس ها و حرف های خود را درونی می کنند.برای پیش گیری از این امر تنها راه این است که زنان حقیقت را در داستان هایشان بنویسند تا از این طریق نه تنها تلاش یک قرن نویسندگان زن از بین نرود بلکه یاد "ولف" نیز به خاطر اثری که در جامعه ی نویسندگان زن بر جای نهاده گرامی شمرده شود.
رمان "خاور" نوشته ی خانم ناهید باقری- گلداشمید بتازگی دوباره به زبان فارسی به چاپ رسید. انتشار نخستین این کتاب به زبان فارسی در سال ۱۹۹۸ در سوئد انجام گرفت و سپس باقری- گلداشمید با افزودن فصل تازه ای به آن، "خاور" را خود به زبان آلمانی ترجمه کرد. این کتاب سال ۲۰۰۹ به زبان آلمانی در وین منتشر شد. ناهید باقری- گلداشمید شاعره و نویسنده ایرانی- اتریشی متولد تهران است، تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی را در ایران به پایان برده و از سال ۱۹۸۰ ساکن شهر وین در اتریش می باشد.
خانم باقری تا کنون موفق به دریافت چند جایزه ادبی چون "نگارش میان فرهنگ ها" سال ۲۰۰۱ از سوی انجمن تبعید، و جایزه ای برای رمان "خاور" به زبان آلمانی از سوی وزارت فرهنگ و هنر و آموش عالی اتریش شده است.
نویسنده رمان "خاور" خود بنیان گذار و مدیر انجمن هنری- فرهنگی "مرز پیما در تبعید" و نیز عضو انجمن قلم اتریش "پن کلوب" و همچنین عضو اتحادیه نویسندگان اتریش است. از وی تا کنون پنج مجموعه شعر از جمله "در غربت" به زبان فارسی و آلمانی بچاپ رسیده است. سال ۲۰۰۸ در اتریش فیلمی مستند به نام "زنان مرز پیما" ساخته و اکران شد. این فیلم بازتابی از زندگی ناهید باقری- گلداشمید و شش زن موفق اروپایی است.
رمان خاور با پیشگفتاری از پوران فرخ زاد، پژوهشگر و نویسنده معاصر آغاز می شود و با نقدی از شاعر، نویسنده معاصر و زبانشناس اتریشی "هانری ولف کفر" به پایان می رسد.
خانم فرخ زاد در باره ی نویسنده کتاب خاور می گوید: " ناهید باقری- گلداشمید که اینک از زنان فرهنگ ساز ایرانی مقیم وین اتریش شناخته می شود، در این اثر که گویا پانزده سال از نخستین چاپ آن به زبان فارسی و شش سال از انتشار آن به زبان آلمانی گذشته است، با صمیمیت تمام روزگاران کودکی، نوجوانی و جوانی دختری به نام خاور را زیر سلطه ی پدر بزگی قدرتمند و هوسباز به تصویر می کشد و صحنه های جالبی را می آفریند. در این نوول قهرمان زن که همان "خاور" است از تجاوز پدر بزرگ خود که خانی توانمند است به دختر دهاتی دوازده ساله ای به نام "ماندگار" می گوید، از تجاوز خشن و سهمگین گرگی پیر به بره ای ساده و نو رسیده و انحطاط انسانی را بدین گونه بیانگر می شود."
نویسنده با زیرکی چهره ی راستین مردانی از این دست را به خوبی می نمایاند. مقدمه ای که بانوی شاعر و پژوهشگر پوران فرخ زاد در آغاز کتاب نوشته اند خود پویای افکار مترقی و اندیشمند این بانوی بزرگوار است.

... بیرون باران می بارید. باغچه کم کم از خواب زمستانی بیدار می شد. قطرات درشت باران بر جوانه های نورسیده درخت گلابی بوسه می زدند و با ریتمی موزون بر شیشه های پنجره ضرب می گرفتند. در همه ی اتاق ها چراغ می سوخت، جز در اتاقی که عطر زنی را هنوز در مشام داشت. باران چنان بر شیشه می نواخت که گویی سازش را با نوای تار مریم هماهنگ کرده بود و همراه با زن، ساقی نامه را زمزمه می کرد:
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
به من ده که بس بی دل افتاده ام
وزین هر دو بی حاصل افتاده ام
٫٫٫

( قسمتی از رمان خاور در ص. ۵۳ )


رمان خاور بیش از آن که مجموعه ای از یک داستان عاشقانه باشد، بیش تر جامعه ای بسته، تا حدودی متحجر و به نوعی ملوک الطوایفی را می نمایاند که هنوز هم در آن سنت های دیرینه کاربردهایی دارند. نویسنده در این کتاب نوعی رفتارها، برخوردهای غیر انسانی، غیر اخلاقی و ناگفته هایی از روابط انسان ها را باز می گوید. او تنش ها و رخدادهایی را ترسیم می کند که گاه بر انگیزنده ی خشم و عصیان خواننده می شود. شخصیت های زن داستان مورد ظلم قرار می گیرند. این ستمدیدگان در قالب "هوو" نقش آفرینی می کنند.
قهرمان داستان خاور درهای بسته را می گشاید و زندگی چند نسل از زنان شرقی را آشکارا می نمایاند. او نوعی تضاد، تحقیر، تحکم، تمکین و تبعیض را در قالب تابو هایی عریان در فضایی آکنده از خشونت و استرس دائمی از روابط خانوادگی در برخی نقاط روستانشین نشان می دهد. پرده از زندگی پر تنش زنان شرقی و مردان متعصب، ریا کار و یکسویه نگر که به نوعی مذهب را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد و قدرت خود قرار می دهند، بر می دارد. نمونه ی بارز آن نذری دادن خان محمد در شب عاشورا و پیامد های آن است.
سر انجام آن که نویسنده می خواهد نسل جدید و معاصر بویژه طبقه ی نسوان حقی از کف رفته را باز ستاند و با نوعی نو اندیشی حقوقی پایمال شده را به جامعه بازگرداند.
رمان "خاور" داستان دختری از خانواده ای نسبتا مرفه است که با پدربزرگی فئودال و زورگو رو در رو هست و در فواصل داستان درگیرعشقی بی سرانجام و شور انگیز است که این عشق نیز فدای اوضاع سیاسی و وضعیت داخلی ایران در سال های پیش و پس از انقلاب می شود. خاور در آغاز داستان، با عدم شناخت از جهان و جامعه ی پیرامونش، ناخواسته عاشق می شود. این عشق بی سرانجام می ماند و به مرگ معشوق منتهی می شود. با این وصف نویسنده همه تلاش خود را برای شناساندن حق پایمال شده زنان شرقی در برابر دیکتاتوری های بنیادگرانه ی مردان خشن و زورگو به کار می گیرد. افرادی چون خان محمد ها که در جوامع عقب افتاده بسیارند. آنان به جز عمل تجاوز به عنف، اعمال شنیع دیگری مانند نقص عضو کردن و یا کشتن زنان بی پناه مرتکب می شوند و هیچ دادرسی هم در میان نیست. چه کسانی می خواهند حق و حقوق پایمال شده ی انسان ها (زن شرقی) را از قانون مداران باز ستانند؟
خانم باقری در ضمن نشان دادن داستان زندگی خاور، به مسائل هنری و سیاسی که در جامعه اش در حال تکوین بوده اشاره هایی می کند و به وقایع سیاسی ایران در زمان حکومت سلطنت محمد رضا شاه تا پس از حکومت پهلوی می پردازد. او از رخدادهای این برهه می گوید و از برخی مسائل در روند انقلاب ۵۷ نیز انتقاد و گلایه هایی را عنوان می کند و به تحریر می کشد. در این مورد من با گفتار احمد شاملو هم عقیده ام که همیشه می گفت، سخت ترین کارها در دنیا، قضاوت کردن است.
در پایان یاد قطعه ای کوتاه از شعر "دفاع از صلح" "شاندورپتوفی" شاعر انقلابی مجار افتادم که می گوید:
عشق و آزادی
این دو را می خواهم
جانم را فدا کنم
در راه عشقم
و عشقم را
در راه آزادی





www.nevisandegan.net