مرزپیما
میخانه ی مکدّر
تاريخ نگارش : ٣۰ فروردين ۱٣۹۵

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

میخانه ی مکدّر
سروده ای از رضا مقصدی
 
به دوستِ بزرگِ ایران
دشمنِ فرهنگِ مرگ:
صادق هدایت
 
 
 
با آه وُ آينه
آری، برابرست٫
با لحظه های روشنِ آبی
ميلش به دوستی ست٫
 
در واژگانِ سبزِ درختی تلخ
تکرارِآن هجای بهارين ست٫
گيرم خزان، سرودِ بلند ش را
غمگين و سرد کرد٫
 
چشمش به سوی ناب ترين، آب
معنای آشنای غزلهای حافظ ست:
آنجا که عشق راگلواژه ی معطرِتيراژه، می کند
آنجا که آسمان
آنگونه نا توان ست
غمنامه یِ بلندِ «امانت » را
بر شانه ی شکسته ی شبنم، گذاشته ست٫
 
 
اينجا نگاه وُ جانِ فروزانش
در گُسترایِ هستی
بر هر چه از مظاهرِ مستی
می تابد
تا
ميخانه ی مکدّرِ ذاتش
آتش، به هر ترانه فرو بارد
 
شايد که عشق را
پيغامِ روشنی
از مشرقِ پياله ی پی در پی
پيدا شود
با هر چه از ستا يش وُ زايش٫
 
جغدی، هزار با ل
ـ از تيره ی ترانه ی خيام ـ
باز آمد وُ به شانه ی رعنايش
منزل کرد
تا وای وایِ هر شبه اش را
در بغضِ شامگاهیِ اين «آه»، بشکنَد٫
 
و
اين خيلِ خواب بداند:
هستی ، دمی ست
بيدار وُ بيقرار٫
 
در گوشهای تاريک
پژواکِ باستانیِ «مِهر» ست٫
در نبض آب
نجوایِ نازنينِ درخت سيب
 
و در گلوی خاک
غمناکیِ صبورترين شعرِ عاشقان٫
وقتی گياهواره ی انسان
از شور
از شکوهِ شکفتن
خالی ست٫
می بينمش
از پشتِ يک حصارِ اساطيری
قد می کشد به ديدنِ زيبايی٫
 
بر سينه ی شکسته ی گلدان
طرحی می افکَنَد
از رمز وُرازِ عشقِ شکوفنده، از ازل
عشقی که در جهانِ ابد، جاری ست٫
 
۱۳۷۵خورشیدی





www.nevisandegan.net