مرزپیما
در گردشگاه بتهوون
تاريخ نگارش : ۱٨ ارديبهشت ۱٣۹۵

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    



در گردشگاه بتهوون
سروده ای از ناهید باقری - گلداشمید

در دوسو تاکستان،
خوشه در خوشه و کال
و گذر گاه،
معطر ز شمیم نفس خاطره ها.

سایه وار
بتهوون پشت سرم
بی آن که شنودن بتواند لختی
آوای قدم هایم را،
گام می زد بر راه
و نسیمی آرام،
بوسه می زد بر دستانش.

سایه، نزدیک شد،
آمد به کنارم ایستاد
گویی می خواست،
با سر انگشت نوازشگر خویش،
بر سیه گیسویم،
بنوازد نت آشفته ی تنهایی و تقدیرم را.

پیش رو، برکه ی آرامش شهر
روی سر، پوشش خاکستری پهنه ی ابر
زیر پا، راه، که می برد مرا
چه صمیمانه به مهمانی خاک!

خواستم تا نفسی تازه کنم
استادم
سایه با من، استاد
سر فرود آوردم،
او نیز.
به زمین بوسه زدیم
دست بردیم به خاک
مشتی از آن را با رغبت بوییدیم
بوی نمناکی باران می داد.
من ز خود پرسیدم:
- این همان بویی نیست،
که بر می خیزد،
از خاک حیاطی در زندان؟
این * "اوورتور" است شاید،
که نوازد باد اینک آرام؟ -

سایه نشنید مرا، اما باز،
بوسه زد او بر خاک
و چنین پنداشتم،
تایید شد آن پرسش من.


باد پیچید به مویم با مهر
بتهوون باز نواخت،
نت تنهایی و تقدیرم را
به زبانی دیگر.


وین - ۲۰۰۵

* اوورتور – فیدلیو، نام تنها اپرایی است که بتهوون ساخت.





www.nevisandegan.net