مرزپیما
روزگار غریبی ست نازنین
تاريخ نگارش : ۲۰ مهر ۱٣۹۵

این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:     بالاترین balatarin     دنباله donbaleh     yahoo Yahoo     delicious Delicious     facebook Facebook     twitter Twitter     google Google    

روزگار غریبی ست نازنین
سروده ای از احمد شاملو
 
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
 
روزگار غریبی ست نازنین
 
وعشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می زنند
 
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
روزگار غریبی ست نازنین
 
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سرخ بار سرود و شعرفروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست
 
آنکه بر در می زند شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
 
روزگار غریبی ست نازنین
 
نور را درپستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
آنک قصابانند برگذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
وتبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
 
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
ابلیس مغرور مست
شور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
 
خدای را درپستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین
 
روزگار غریبی ست نازنین ...





www.nevisandegan.net